الملا فتح الله الكاشاني

209

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فرمود ثم اباك * ( وَإِنْ جاهَداكَ ) * و اگر كوشش كنند مادر و پدر با تو * ( عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ) * بر آنكه شرك آرى به من و انباز گيرى * ( ما لَيْسَ لَكَ ) * آن چيزى كه نيست ترا * ( بِه ) * باستحقاق اشراك او * ( عِلْمٌ ) * دانشى يعنى بر وجه تقليد محض بدون دليلى كه دلالت كند بر استحقاق ان بلكه دليل قائمست بر عدم استحقاق شريك * ( فَلا تُطِعْهُما ) * پس فرمان مبر ايشان را در اين و گويند مراد بنفى علم به آن نفس نفى آنست اى ( لا تشرك بى شيئا ما يئس بشيء ) يعنى شرك مگير بر من چيزى را كه از روى حقيقت اطلاق شيئيت بر او جايز نيست به جهت عدم توانايى و نهايت ضعف آن مراد اصنامند كقوله تعالى و ما تدعون من دونه من شيئى و اول اظهر است و در مجمع آورده كه آن چيزى كه حقست معلوم الصحه است و آنچه صحت آن معلوم نيست باطلست فكانه قال فان دعواك الى باطل فلا تطعمهما فى ذلك * ( وَصاحِبْهُما ) * و مصاحبت كن با ايشان * ( فِي الدُّنْيا ) * در زندگى دنيا * ( مَعْرُوفاً ) * مصاحبتى نيكو كه پسنديدهء شرع و مقتضاى كرم بود از خلق و حلم و علم و اعطاى بر وصلهء او اگر چه واجبست مخالفت ايشان در ابواب دين معروفا صفت صحابا است كه بمعنى مصاحبت است * ( وَاتَّبِعْ ) * و پيروى كن در دين * ( سَبِيلَ مَنْ أَنابَ ) * راه كسى كه بازگشته است * ( إِلَيَّ ) * به من بتوحيد و اخلاص در طاعت كه آن محمد ( ص ) است و اتباع او كه متصفند بايمان و اخلاص * ( ثُمَّ إِلَيَّ ) * پس بسوى منست * ( مَرْجِعُكُمْ ) * بازگشت تو و پدر و مادر تو يعنى مرجع همهء شما بمجازات منست * ( فَأُنَبِّئُكُمْ ) * پس آگاهى خواهم داد شما را * ( بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ) * به آنچه هستيد كه ميكنيد از خبر و شر پس مجازات خواهم داد تو را بر ايمان و مصاحبت نيكويى تو و پدر و مادر تو را بر كفر ايشان نزول اين دو آيه در شان سعد وقاص است كه اسلام او رد و پدر و مادر او را بر شرك و ارتداد ترغيب كردند و مبالغه از حد در گذرانيدند و مادر او به جهت اسلام اوردن او سه روز نان نخورد تا دهن او را شكافتند و آب در آن ريختند و سعد مىگفت اگر او را هفتاد روح باشد و يك بيك از او قبض كنند يعنى اگر بحسب فرض هفتاد بار بميرد از دين اسلام برنگردم و اين قصه در سورهء عنكبوت مرقوم شده و ذكر اين حكايت در ما بين قصهء لقمان معترضه است در تضاعيف وصيت لقمان به جهت تاكيد آن چيزى كه در او است از نهى شرك كانه قال قد وصينا به مثل ما وصى به و ذكر والدين و حمل و فصال در آن جهت مبالغه است در اين نهى يعنى ايشان با آنكه تلو بارىاند در استحقاق تعظيم و طاعت به جهت كثرت حقوق نعمت حمل و رضاع و تربيت ولد جايز نيست كه فرزند اطاعت ايشان كند در اشراك پس غير